غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


آن_پیک_نامور_که_رسید_از_دیار_دوست
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست    آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار    خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست
دل دادمش به مژده و خجلت همی برم    زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
شکر خدا که از مدد بخت کار‌ساز    بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست
سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار    در گردشند بر حسب اختیار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند    ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح    زان خاك نیکبخت که شد رهگذار دوست
ماییم و آستانه عشق و سر نیاز    تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باك    منت خدای را که نیم شرمسار دوست


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: