غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


دیدی_که_یار_جز_سر_جور_و_ستم_نداشت
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت    بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت
یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم    افکند و کشت و عزت صید حرم نداشت
بر من جفا ز بخت من آمد وگر نه یار    حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
با این همه هر آن که نه خواری کشید از او    هر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشت
ساقی بیار باده و با محتسب بگو    انکار ما مکن که چنین جام جم نداشت
هر راهرو که ره به حریم درش نبرد    مسکین برید وادی و ره در حرم نداشت
حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی    هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: