غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


شربتی_از_لب_لعلش_نچشیدیم_و_برفت
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت    روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود    بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم    وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد    دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن    در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت
همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم    کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: