غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


حسنت_به_اتفاق_ملاحت_جهان_گرفت
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت    آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت
افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع    شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت
زین آتش نهفته که در سینه من است    خورشید شعله‌ای‌ست که در آسمان گرفت
می‌خواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست    از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت
آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم    دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت
آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت    کتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کوی مغان آستین فشان    زین فتنه‌ها که دامن آخر زمان گرفت
می خور که هر که آخر کار جهان بدید    از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
بر برگ گل به خون شقایق نوشته‌اند    کآن کس که پخته شد می چون ارغوان گرفت
حافظ چو آب لطف ز نظم تو می‌چکد    حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: