غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

فال حافظ شیرازی


ای_غایب_از_نظر_به_خدا_می‌سپارمت
ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت    جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاك    باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی    دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی    صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب    بیمار بازپرس که در انتظارمت
صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار    بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
خونم بریخت و از غم عشقم خلاص داد    منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار    تخم محبت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل    در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست    فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت


با پذیرفتن قوانین و شرایط شبکه کاوشگر نظر خود را درباره این غزل می نویسم: